بایگانی

بایگانیِ دستهٔ ‘قیصر امین‌پور’

262

نوامبر 26, 2009 دیدگاه‌ها غیرفعال

• نمایش‌گاه! (قیصر امین‌پور)

انگار حباب‌را تماشا کردیم،

یا رقص سراب‌را تماشا کردیم؛

در پرده نه طرحی و نه تصویری بود:

تنها خودِ قاب‌را تماشا کردیم!

دسته‌ها:قیصر امین‌پور

257

نوامبر 26, 2009 دیدگاه‌ها غیرفعال

• خواب چهل‌ساله (قیصر امین‌پور)

از خواب چهل‌ساله‌ی خود پا شده‌ام:

گم بوده‌ام و دوباره پیدا شده‌ام!

ای‌حسّ شکوه‌مندِ غم‌گین و شگفت!

امروز چه‌قدر با تو زیبا شده‌ام!

 

دسته‌ها:قیصر امین‌پور

250

نوامبر 26, 2009 دیدگاه‌ها غیرفعال

• هرچه شعر گل کنم (قیصر امین‌پور) / برای سیّدحسن حسینیِ عزیزش!

سنگ ناله می‌کند: رود رودِ بی‌قرار

کوه گریه می‌کند: آبشار! آبشار!

آهِ سرد می‌کشد، باد، بادِ داغ‌دار

خاک می‌زند به‌سر، آسمانِ سوگوار

سرو از کمر خمید، لاله واژگون دمید

برگ‌وبارِ باغ ریخت، سبزِ سبز در بهار

از سلاله‌ی سحاب، از تبارِ آفتاب

آتشِ زبانِ او، ذوالفقارِ آب‌دار

باورم نمی‌شود، کی کسی شنیده است:

زیر خاک گم شوند قلّه‌های استوار؟

بی‌تو گر دَمی زنم، هردَمی هزارغم!

روی شانه‌ی دلم، هرغمی هزاربار!

هرچه شعر گل کنم، گوشه‌ی جمالِ تو!

هرچه نثر بشکفم، پیشِ پای تو نثار!

دسته‌ها:قیصر امین‌پور

244

نوامبر 26, 2009 دیدگاه‌ها غیرفعال

سایه‌ی سنگ بر آیینه‌ی خورشید چرا؟

خودمانیم، بگو این‌همه تردید چرا؟

نیست چون چشمِ مرا تابِ دَمی خیره‌شدن

طعن و تردید به‌سرچشمه‌ی خورشید چرا؟

(قیصر امین‌پور)

دسته‌ها:قیصر امین‌پور

236

نوامبر 26, 2009 دیدگاه‌ها غیرفعال

• هنگامِ رسیدن (قیصر امین‌پور)

ای‌آرزوی اوّلین‌گامِ رسیدن،

بر جادّه‌های بی‌سرانجامِ رسیدن!

کارِ جهان جز بر مدارِ آرزو نیست!

(با این‌همه دل‌های ناکامِ رسیدن)

دل در خیالِ رفتن و من فکرِ ماندن

او پخته‌ی راه است و من خامِ رسیدن

بر خامی‌ام نامِ تمامی می‌گذارم!

بر رخوتِ درمانده‌گی، نامِ رسیدن!

هرچه دویدم، جادّه از من پیش‌تر بود

پیچیده‌در راه است، ابهامِ رسیدن

از آن‌کبوترهای بی‌پروا که رفتند

یک‌مشت‌پَر جا مانده بر بامِ رسیدن

ای‌کالِ دور از دسترس، ای‌شعرِ تازه!

می‌چینم‌ات، امّا به‌هنگامِ رسیدن!

دسته‌ها:قیصر امین‌پور

228

نوامبر 26, 2009 دیدگاه‌ها غیرفعال

درین‌زمانه هیچ‌کس خودش نیست

کسی برای یک‌نفس خودش نیست

دلی‌که گردِ خویش می‌تند تار،

اگرچه قدرِ یک‌مگس، خودش نیست

تو دستِ‌کم کمی شبیهِ خود باش!

درین‌جهان که هیچ‌کس خودش نیست

تمامِ دردِ ما همین خودِ ماست

تمام شد، همین و بس: خودش نیست!

(قیصر امین‌پور)

دسته‌ها:قیصر امین‌پور

222

نوامبر 26, 2009 دیدگاه‌ها غیرفعال

آنی‌که به‌چشمِ عاشقان «آن» است

در منظرِ چشمِ بی‌نظر «این» است!

سیلی‌ست‌که می‌برَد درختان‌را

باران به‌عبارتِ دگر این است!

«این‌هیزم، هرچه خشک‌تر، خوش‌تر!»:

جنگل به‌روایتِ تبر این است!

رفتیم به‌جستجوی زیبایی

در جاده‌ی آینه سفر این است…

(قیصر امین‌پور)

دسته‌ها:قیصر امین‌پور

215

نوامبر 26, 2009 دیدگاه‌ها غیرفعال

از همان‌لحظه که از چشمِ یقین افتادند

چشم‌های نگران آینه‌ی تردیدند

نشد از سایه‌ی خود هم بگریزند دَمی،

هرچه بی‌هوده به‌گردِ خودشان چرخیدند!

چون به‌جز سایه ندیدند کسی در پیِ خود

همه از دیدنِ تنهاییِ خود ترسیدند!

(قیصر امین‌پور)

دسته‌ها:قیصر امین‌پور

208

نوامبر 25, 2009 دیدگاه‌ها غیرفعال

• غربت (قیصر امین‌پور)

دلم خوش است به‌گل‌های باغِ قالی‌ها

که چشمِ باران دارم ز خشکسالی‌ها

به‌بادِ حادثه بالم اگر شکست، چه‌باک!؟

خوشا پریدن با این شکسته‌بالی‌ها!

چه‌غربتی‌ست، عزیزانِ من کجا رفتند؟

تمامِ دوروبَرَم پُر ز جای خالی‌ها

زلال بود و روان، رودِ روبه‌دریای‌ام

همین‌که ماندم، مرداب شد زلالی‌ها

خیالِ غرق‌شدن در نگاهِ ژرفِ تو بود

که دل زدیم به‌دریای بی‌خیالی‌ها…

دسته‌ها:قیصر امین‌پور

199

نوامبر 25, 2009 دیدگاه‌ها غیرفعال

عشق عین آبِ ماهی یا هوای آدم است

می‌توان ای‌دوست، بی‌آب و هوا یک‌عمر زیست؟

(قیصر امین‌پور)

دسته‌ها:قیصر امین‌پور

194

نوامبر 25, 2009 دیدگاه‌ها غیرفعال

• باغ کاغذی (قیصر امین‌پور)

سیلِ شادی است و شادباش‌ها!

سیلِ گل‌بریز و گل‌بپاش‌ها!

باز در دلم شکوفه می‌کند

باغِ کاغذینِ شادباش‌ها!

هرچه کاشتم، به‌باد رفت و ماند

کاش‌ها و کاش‌ها و کاش‌ها

دور کرد و کور کرد عشق‌را

دور باش‌ها و کور باش‌ها

زخم می‌زند به‌چشمِ آفتاب

تیغِ برجِ آسمان‌خراش‌ها

سوخت دست‌وبالِ ما از این‌همه

کاسه‌های داغ‌تر از آش‌ها!

دورِ باطل است، سعیِ بی‌صفا

رقصِ بسمل است این‌تلاش‌ها!

دسته‌ها:قیصر امین‌پور

188

نوامبر 25, 2009 دیدگاه‌ها غیرفعال

…هرچه گفتم از غمِ آن‌روزها و سوزها،

هرچه در دل داشتم از نیش‌ها و نوش‌ها؛

هرچه گفتم، هیچ‌کس نشنید یا باور نکرد:

من دهانی نیستم از زمره‌ی این‌گوش‌ها!

(قیصر امین‌پور)

دسته‌ها:قیصر امین‌پور

182

نوامبر 22, 2009 دیدگاه‌ها غیرفعال

در دستِ خدا آینه‌یی جز دلِ ما نیست

آیینه شمایید! «شما» را نفروشید!

(قیصر امین‌پور)

دسته‌ها:قیصر امین‌پور

177

نوامبر 22, 2009 دیدگاه‌ها غیرفعال

بی‌تو این‌جا همه در حبسِ ابد تبعیدند!

سال‌ها، هجری و شمسی، همه بی‌خورشیدند!

[…] سیرِ تقویمِ جلالی به‌جمالِ تو خوش است

فصل‌ها را همه با فاصله‌ات سنجیدند!

(قیصر امین‌پور)

دسته‌ها:قیصر امین‌پور

173

نوامبر 22, 2009 دیدگاه‌ها غیرفعال

• حسرتِ پرواز (قیصر امین‌پور)

دیری‌ست از خود، از خدا، از خلق، دورم

بااین‌همه درعینِ بی‌تابی صبورم

پیچیده در شاخِ درختان، چون‌گوزنی

سرشاخه‌های پیچ‌درپیچِ غرورم

هرسوی، سرگردان و حیران در هوایت

نیلوفرانه‌پیچکی بی‌تابِ نورم

بادا بیفتد سایه‌ی برگی به‌پایت

باری، به‌روزی، روزگاری، از عبورم

از روی یکرنگی شب‌وروزم یکی شد

هم‌رنگِ بختم، تیره، رختِ سوگ و سورم

خط می‌خورَد در دفترِ ایّام، نامم

فرقی ندارد بی‌تو غیبت یا حضورم

در حسرتِ پرواز با مرغابیان‌ام

چون سنگ‌پشتی‌پیر در لاک‌ام صبورم

آخر دلم با سربلندی می‌گذارد

سنگِ تمامِ عشق‌را بر خاکِ گورم

دسته‌ها:قیصر امین‌پور

167

نوامبر 22, 2009 دیدگاه‌ها غیرفعال

هرچه جز تشریفِ عریانی، برایم تنگ بود

از قماشِ زخم بر تن داشتم تن‌پوش‌ها!

(قیصر امین‌پور)

دسته‌ها:قیصر امین‌پور

161

نوامبر 20, 2009 دیدگاه‌ها غیرفعال

• شب اسطوره (قیصر امین‌پور)

دور از همه‌مردم شده‌ام در خودم امشب

پیدا شده‌ام، گم شده‌ام در خودم امشب

لبریز ز سرمستی و سرریز ز هستی

دریای تلاطم شده‌ام در خودم امشب

در هر نفسم بوی گلی‌تازه شکفته‌ست

یک‌باغ تبسّم شده‌ام در خودم امشب

تا نورِ تو تابیده به طورِ کلماتم

موسای تکلّم شده‌ام در خودم امشب

باریده مگر نم‌نمِ نامِ تو به‌شعرم

بارانِ ترنّم شده‌ام در خودم امشب

هم دانه‌ی دانایی و هم دامِ هبوطم

اسطوره‌ی گندم شده‌ام در خودم امشب

دسته‌ها:قیصر امین‌پور

156

نوامبر 20, 2009 دیدگاه‌ها غیرفعال

صدبار پشیمانی و صدمرتبه توبه

هربار پشیمان ز پشیمانیِ خویشم!

(قیصر امین‌پور)

دسته‌ها:قیصر امین‌پور

151

نوامبر 20, 2009 دیدگاه‌ها غیرفعال

زنده‌گی بی‌عشق اگر باشد، هبوطی‌دائم است

آن‌که عاشق نیست، هم این‌جا، هم آن‌جا دوزخی‌ست!

(قیصر امین‌پور)

دسته‌ها:قیصر امین‌پور

145

نوامبر 20, 2009 دیدگاه‌ها غیرفعال

• نشانه‌ی پرسش (قیصر امین‌پور)

 

چرا همیشه همین است آسمان و زمین؟

زمان هماره همان و زمین همیشه همین؟

اگرچه پرسشِ بی‌پاسخی‌ست، می‌پرسم:

چرا همیشه چنان و چرا همیشه چنین؟

چرا زمین و زمان بی‌امان و بی‌مهرند؟

زمان زمانه‌ی قهر و زمین زمینه‌ی کین؟

حدیثِ آدمی و چرخِ آسیابِ زمان

حدیثِ جامِ بلور است و صخره‌ی سنگین

هزار «شاید» و «آیا» به‌جای یک «باید»

«گمان کنم» به‌گمانم نشسته جای یقین!

اگرکه چون‌وچرا با خدا خطاست، چرا؛

چرا سؤال‌وجواب است روزِ بازپسین؟

چرا در آخِرِ هرجمله‌یی‌که می‌گویم

تو ای‌نشانه‌ی پرسش نشسته‌یی به‌کمین؟

دسته‌ها:قیصر امین‌پور

139

نوامبر 19, 2009 دیدگاه‌ها غیرفعال

• معنیِ جمال (قیصر امین‌پور)

 

ای‌عشق، ای‌ترنّمِ نامت ترانه‌ها!

معشوقِ آشنای همه‌عاشقانه‌ها!

ای‌معنیِ جمال (به‌هرصورتی‌که هست)!

مضمون و محتوای تمامِ ترانه‌ها!

با هر نسیم، دست تکان می‌دهد گلی

هر نامه‌یی ز نامِ تو دارد نشانه‌ها

هرکس زبانِ حالِ خودش‌را ترانه گفت:

گل با شکوفه، خوشه‌ی گندم به دانه‌ها

شبنم به‌شرم و صبح به‌لبخند و شب به‌راز

دریا به‌موج و موج به‌ریگِ کرانه‌ها

باران قصیده‌یی‌ست تر و تازه و روان

آتش ترانه‌یی به‌زبانِ زبانه‌ها

امّا مرا زبانِ غزلخوانیِ تو نیست:

شبنم چه‌گونه دَم زند از بی‌کرانه‌ها؟

کوچه‌به‌کوچه سر زده‌ام، کوبه‌کوی تو

چون‌حلقه دربه‌در زده‌ام سر به‌خانه‌ها

یک‌لحظه از نگاهِ تو کافی‌ست تا دلم

سودا کند دَمی به‌همه‌جاودانه‌ها

دسته‌ها:قیصر امین‌پور

133

نوامبر 19, 2009 دیدگاه‌ها غیرفعال

• هبوط در کویر (قیصر امین‌پور)

 

اوّل آبی بود این‌دل، آخِر امّا زرد شد

آفتابی بود، ابری شد؛ سیاه و سرد شد

[…] صاف بود و ساده و شفاف، عینِ آینه

آه این‌آیینه کی غرقِ غبار و گرد شد؟

هرچه با مقصودِ خود نزدیک‌تر می‌شد، نشد.

هرچه از هرچیز و هرناچیز دوری کرد، شد!

هرچه روزی آرمان پنداشت، حِرمان شد همه

هرچه می‌پنداشت درمان است، عینِ درد شد

[…] سربه‌زیر و ساکت و بی‌دست‌وپا می‌رفت دل

یک‌نظر روی تو را دید و حواسش پرت شد!

بر زمین افتاد چون‌اشکی ز چشمِ آسمان

ناگهان این‌اتّفاق افتاد: زوجی فرد شد*

بعد هم تبعید و زندانِ ابد شد در کویر

عینِ مجنون ازپیِ لیلی بیابان‌گرد شد!

کودکِ دل شیطنت کرده‌ست یک‌دَم در ازل

تا ابد از دامنِ پُرمهرِ مادر طرد شد…

* پس‌از هبوط از بهشتِ آسمانی، آدم به‌صحرای سرزمین هند فرود آمد و حوا به‌جدّه، و آدم به‌جست‌وجوی وی رفت. (ترجمه‌ی تاریخ طبری، صص 73-72)

دسته‌ها:قیصر امین‌پور

127

نوامبر 18, 2009 دیدگاه‌ها غیرفعال

ای از بهشت باز دری پیشِ چشمِ تو!

افسانه‌یی‌ست حور و پری پیشِ چشمِ تو!

صورتگرانِ چین همه انگار خوانده‌اند

«زیباشناسیِ نظری» پیشِ چشمِ تو!

باید به‌جای «نرگس» و «مستی» بیاوریم

تصویرهای تازه‌تری پیشِ چشمِ تو!

[…] چیزی نداشتم‌که کنم پیشکش، به‌جز

دیوانِ شعرِ مختصری پیشِ چشمِ تو!

(قیصر امین‌پور)

دسته‌ها:قیصر امین‌پور

122

نوامبر 18, 2009 دیدگاه‌ها غیرفعال

• رویای آشنا (قیصر امین‌پور)

با تیشه‌ی خیال تراشیده‌ام تو را

در هر بتی‌که ساخته‌ام دیده‌ام تو را

از آسمان به‌دامنم افتاده آفتاب،

یا چون‌گل از بهشتِ خدا چیده‌ام تو را؟

هرگل به‌رنگ‌وبوی خودش می‌دَمَد به‌باغ

من از تمامِ گل‌ها بوییده‌ام تو را

رویای آشنای شب‌وروزِ عمرِ من!

در خواب‌های کودکی‌ام دیده‌ام تو را

از هرنظر تو عینِ پسندِ دلِ منی

هم دیده، هم ندیده، پسندیده‌ام تو را

با آن‌که جز به‌سکوت جواب‌ام نمی‌دهی

در هر سؤال از همه پرسیده‌ام تو را

از شعر و استعاره و تشبیه برتری

با هیچ‌کس به‌جز تو نسنجیده‌ام تو را

دسته‌ها:قیصر امین‌پور

115

نوامبر 18, 2009 دیدگاه‌ها غیرفعال

• فوت‌وفنِ عشق (قیصر امین‌پور)

 

پیش بیا! پیش بیا! پیش‌تر!

تا که بگویم غمِ دل بیش‌تر!

دوست‌ترَت دارم از هرچه‌دوست،

ای تو به‌من از خودِ من خویش‌تر!

دوست‌تر از آن‌که بگویم چه‌قدر:

بیش‌تر از بیش‌تر از بیش‌تر!

داغِ تو را از همه داراترم،

دردِ تو را از همه درویش‌تر!

هیچ نریزد به‌جز از نامِ تو!

(بر رگِ من گر بزنی نیشتر)

فوت‌وفنِ عشق به‌شعرم ببخش

تا نشود «قافیه‌اندیش»تر!

دسته‌ها:قیصر امین‌پور

107

نوامبر 18, 2009 دیدگاه‌ها غیرفعال

• قدرِ اندوه (قیصر امین‌پور)

 

ای‌شکوهِ بی‌کران، اندوهِ من!

آسماندریای جنگلکوهِ من!

گم شدی ای‌نیمه‌ی سیب دلم

ای‌منِ من! ای‌تمامِ روحِ من!

ای‌تو لنگرگاهِ تسکینِ دلم!

ساحلِ من! کشتیِ من! نوحِ من!

قدرِ اندوهِ دلِ ما را بدان!

قدرِ روحِ خسته و مجروحِ من:

هرچه شد انبوه‌تر گیسوی تو

می‌شوه اندوه‌تر اندوهِ من!

دسته‌ها:قیصر امین‌پور

102

نوامبر 17, 2009 دیدگاه‌ها غیرفعال

• بفرمایید! (قیصر امین‌پور)

 

بفرمایید فروردین شود اسفندهای ما!

نه بر لب، بل‌که در دل گل کند لبخندهای ما!

بفرمایید هرچیزی همان باشد که می‌خواهد

(همان، یعنی نه‌مانندِ من و مانندهای ما)

بفرمایید تا این بی‌چراتَر کارِ عالَم، (عشق)

رها باشد ازین چون و چرا و چندهای ما

سرِ مویی اگر با عاشقان داری سرِ یاری

بیفشان زلف و مَشکن حلقه‌ی پیوندهای ما!

به بالای‌ات قسم، سرو و صنوبر با تو می‌بالند

بیا تا راست باشد عاقبت سوگندهای ما!

شب‌وروز از تو می‌گوییم و می‌گویند، کاری کن

که «می‌بینم» بگیرد جای «می‌گویند»های ما!

نمی‌دانم کجایی یا که‌یی، آن‌قدر می‌دانم

که می‌آیی که بگشایی گره از بندهای ما

بفرمایید فردا زودتر فردا شود، امروز

همین‌حالا بیاید وعده‌ی آینده‌های ما!

دسته‌ها:قیصر امین‌پور

98

نوامبر 17, 2009 دیدگاه‌ها غیرفعال

• غزلِ شرقی (قیصر امین‌پور)

 

ای‌مَطلَعِ شرقِ تغزّل، چشم‌هایت!

خورشیدها سر می‌زنند از پیشِ پایت!

ای‌عطرِ تو از آسمان نیلوفری‌تر!

پیچیده در هُرمِ نفس‌هایم، هوایت!

آیینه‌ی موسیقیِ چشمِ تو، باران،

پژواگِ رنگ و بوی گل، موجِ صدایت.

با دست‌هایت پل زدی ای‌نبضِ آبی،

بر شانه‌های من، پلی تا بی‌نهایت!

پس دستِ‌کم بگذار تا روز مبادا

در چشمِ من باقی بماند جای پایت!

دسته‌ها:قیصر امین‌پور

93

نوامبر 17, 2009 دیدگاه‌ها غیرفعال

• سفر در هوای تو (قیصر امین‌پور)

 

ای حُسن‌یوسف دگمه‌ی پیراهنِ تو!

دل می‌شکوفد گل‌به‌گل از دامنِ تو!

جز در هوای تو مرا سِیروسفر نیست

گل‌گشتِ من دیدارِ سرو و سوسنِ تو:

آغازِ فروردینِ چشمت، مشهدِ من!

شیرازِ من اردی‌بهشتِ دامنِ تو!

هر اصفهانِ ابروی‌ات نصف‌جهانم!

خرمای خوزستانِ من خندیدنِ تو!

من جز برای تو نمی‌خواهم خودم‌را

ای از همه‌من‌های من به‌تر، منِ تو!

هرچیز و هرکس روبه‌سویی در نمازند

ای چشم‌های من، نمازِ دیدنِ تو!

حیران و سرگردانِ چشمت تا ابد باد

منظومه‌ی دل بر مدارِ روشنِ تو!

دسته‌ها:قیصر امین‌پور

86

نوامبر 17, 2009 دیدگاه‌ها غیرفعال

• سفر در آینه (قیصر امین‌پور)

این منم در آینه، یا تویی برابرم؟

ای‌ضمیرِ مشترک، ای‌خودِ فراترم!

[…] این تویی، خودِ تویی، در پسِ نقابِ من

ای‌مسیحِ مهربان، زیرِ نامِ قیصرم!

ای فزون‌تر از زمان، دورِ پادشاهی‌ام!

ای فراتر از زمین، مرزهای کشورم!

نقطه‌نقطه، خط‌به‌خط، صفحه‌صفحه، برگ‌برگ

خطّ ردّپای توست، سطرسطرِ دفترم

قوم‌وخویشِ من همه، از قبیله‌ی غم‌اند

عشق خواهرِ من است، درد هم برادرم

بیشتر بخوانید…

دسته‌ها:قیصر امین‌پور

80

نوامبر 15, 2009 دیدگاه‌ها غیرفعال

• دستورزبانِ عشق (قیصر امین‌پور)

 

«دستِ عشق از دامنِ دل دور باد!»

- می‌توان آیا به‌دل دستور داد؟

می‌توان آیا به‌دریا حکم کرد

که دلت‌را یادی‌از ساحل مباد؟

موج‌را آیا توان‌فرمود: ایست!؛

باد را فرمود: باید ایستاد؟

آن‌که دستورزبانِ عشق‌را

بی‌گزاره در نهادِ ما نهاد،

خوب می‌دانست تیغِ تیز را

در کفِ مستی نمی‌بایست داد!

دسته‌ها:قیصر امین‌پور

74

نوامبر 15, 2009 دیدگاه‌ها غیرفعال

• سفر ایست‌گاه (قیصر امین‌پور)

 

قطار می‌رود

تو می‌روی

تمامِ ایست‌گاه می‌رود

 

و من چه‌قدر ساده‌ام

که سال‌های سال

در انتظارِ تو

کنارِ این‌قطارِ رفته ایستاده‌ام

و هم‌چنان

به نرده‌های ایست‌گاهِ رفته

                        تکیه داده‌ام!

دسته‌ها:قیصر امین‌پور

68

نوامبر 14, 2009 دیدگاه‌ها غیرفعال

• آرزوی بزرگ (قیصر امین‌پور)

 

نه چندان‌بزرگم

                که کوچک بیابم خودم‌را

نه آن‌قدر کوچک

                که خود را بزرگ…

 

گریز از میان‌مایه‌گی

                        آرزویی بزرگ است؟

دسته‌ها:قیصر امین‌پور

63

نوامبر 14, 2009 دیدگاه‌ها غیرفعال

• نامِ گم‌شده (قیصر امین‌پور)

 

دلم‌را ورق می‌زنم

به‌دنبالِ نامی‌که گم شد

در اوراقِ زرد و پراگنده‌ی این‌کتاب قدیمی

به‌دنبالِ نامی‌که من…

-منِ شعرهایم که من هست و من نیست-

به‌دنبالِ نامی‌که تو…

-توی آشنا –ناشناسِ تمامِ غزل‌ها-

به‌دنبالِ نامی‌که او…

به‌دنبالِ اویی‌که کو؟

دسته‌ها:قیصر امین‌پور

57

نوامبر 11, 2009 دیدگاه‌ها غیرفعال

• همزادِ عاشقانِ جهان (3) (قیصر امین‌پور)
… اما
اعجاز ما همین است:
ما عشق‌را به‌مدرسه بردیم
در امتدادِ راهرویی‌کوتاه
در آن کتاب‌خانه‌ی قدیمی
تا باز این‌کتاب قدیمی‌را
که از کتاب‌خانه امانت گرفته‌ایم
-یعنی همین‌کتاب اشارات‌را-
.                                 با هم یکی‌دولحظه بخوانیم
•••
ما بی‌صدا مطالعه می‌کردیم
اما کتاب‌را که ورق می‌زدیم
تنها
گاهی به‌هم نگاهی…

ناگاه

.            انگشت‌های «هیس!»
ما را
از هرطرف نشانه گرفتند

انگار
غوغای چشم‌های من و تو
.                                 سکوت‌را
در آن کتاب‌خانه رعایت نکرده بود!

دسته‌ها:قیصر امین‌پور

51

نوامبر 11, 2009 دیدگاه‌ها غیرفعال

• طرحی برای صلح (3) (قیصر امین‌پور)

شهیدی‌که بر خاک می‌خفت
سرانگشت در خونِ خود می‌زد و می‌نوشت
دو-سه حرف بر سنگ:
«به‌امّیدِ پیروزیِ واقعی
نه در جنگ،
.           که بر جنگ!»

دسته‌ها:قیصر امین‌پور

46

نوامبر 9, 2009 دیدگاه‌ها غیرفعال

• آهنگِ ناگزیر (قیصر امین‌پور)

- امّا چرا
.         آهنگِ شعرهایت تیره
و رنگ‌شان
.         تلخ است؟

- وقتی‌که برّه‌یی
.                آرام و سربه‌زیر
.                                  با پای خود به‌مسلخِ تقدیرِ ناگزیر
.                                                                    نزدیک می‌شود
زنگوله‌اش چه‌آهنگی
.                      دارد؟

دسته‌ها:قیصر امین‌پور

40

نوامبر 9, 2009 دیدگاه‌ها غیرفعال

• آرمانی (قیصر امین‌پور)

2
پرنده
نشسته روی دیوار
گرفته یک‌قفس به‌منقار

3
پشتِ میله
.        بر کفِ زندان
کُپّه‌یی زنجیر!

دسته‌ها:قیصر امین‌پور

34

نوامبر 9, 2009 دیدگاه‌ها غیرفعال

… پس به‌تر است درز بگیری
این پاره‌پوره‌پیرهنِ
.                    بی‌بو و خاصیت‌را
که چشمِ هیچ چشم‌به‌راهی‌را
روشن نمی‌کند!
(قیصر امین‌پور)

دسته‌ها:قیصر امین‌پور

28

نوامبر 9, 2009 دیدگاه‌ها غیرفعال

• کودکی‌ها (قیصر امین‌پور)

بادِ بازی‌گوش
.             بادبادک‌را
بادبادک
.             دستِ کودک‌را
هرطرف می‌بُرد

کودکی‌هایم
با نخی‌نازک به‌دستِ باد
.                  آویزان!

دسته‌ها:قیصر امین‌پور

22

نوامبر 9, 2009 دیدگاه‌ها غیرفعال

• فراخوان (قیصر امین‌پور)

مرا
.   به جشن‌تولّد
.                  فراخوانده بودند
چرا
.   سر از مجلس‌ختم
.                  درآورده‌ام؟

دسته‌ها:قیصر امین‌پور

19

نوامبر 9, 2009 دیدگاه‌ها غیرفعال

• شکار (قیصر امین‌پور)

مردِ ماهی‌گیر
طعمه‌هایش‌را به‌دریا ریخت
شادمان برگشت
درمیانِ تورِ خالی
مرگ
.    تنها
.    دست‌وپا می‌زد.

دسته‌ها:قیصر امین‌پور

12

نوامبر 8, 2009 دیدگاه‌ها غیرفعال

• شعر (قیصر امین‌پور)

تا نسوزم
تا نسوزانم
تا مبادا بی‌هوا خاموش…

پس چه‌گونه
بی‌امان روشن نگه دارم
سال‌ها این پاره‌آتش را
در کفِ دستم؟

تا بدانم همچنان هستم!

دسته‌ها:قیصر امین‌پور

1

نوامبر 8, 2009 دیدگاه‌ها غیرفعال

• نیمه‌ی پُرِ لیوان (قیصر امین‌پور)

این‌روزها که می‌گذرد
.                         شادم
زیرا
یک‌سطردرمیان
.                         آزادم
و می‌توانم
هرطور و هرکجا که دلم خواست
.                                     جولان دهم

-در بینِ این‌دوخط-

دسته‌ها:قیصر امین‌پور
دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.