• فرازیاز قصیدهی عبید زاکانی در مدح سلطان جمالالدّین شاهشیخ ابواسحق اینجو
خدای تا خَمِ این برکشیدهایوان کرد،
در او نشیمنِ ناهید و تیر و کیوان کرد؛
بهدستِ قدرتِ چوگانِ حکم، گوی سپهر
میانِ عرصهی میدانِ صُنع گردان کرد؛
نشاند شعلهی خورشید در خزانهی شب،
چراغِ ماه ز قندیلِ مهر تابان کرد؛
ارادتش بهعطا جسمرا روان بخشید،
مشیّتش بهکرَم خاکرا سخندان کرد؛
ز بهرِ کوکبهی حادثات تقدیرش
هزار شعبذه در کائنات پنهان کرد؛
ز بامدادِ ازل تا بهانقراضِ ابد
زمامِ مُلک بهفرمانِ شاهِ ایران کرد!
حریمِ دائرهی امن شد چو صیدِ حرم
هرآنکه عزمِ درِ خسروِ جهانبان کرد
کفاش چو کارِ جهانرا حوالتِ بد و نیک
بهتیغِ تیزرو و کِلکِ عَنبَرافشان کرد؛
هرآنقضیّه که مشکل نمود، سهل آمد!
هرآنحدیث که دشوار بود، آسان کرد!
ازآنزمانکه کمانِ تو کرد پشتیِ عدل
ستم چو یاوهگیان* روی در بیابان کرد!
جهان بهکامِ تو و دوستانِ جاهِ تو باد!
(که دشمنانِ تو را تیرِ چرخ قربان کرد!)
بقای عمرِ تو چندانکه تا بهروزِ شمار
جساب صَدیکِ آنرا شمار نتوان کرد…
* یاوهگیان: لشگریانِ سرخود و بیسردار