بایگانی

بایگانیِ دستهٔ ‘خیّام’

259

نوامبر 26, 2009 دیدگاه‌ها غیرفعال

برخیز بتا، بیار بهرِ دلِ ما

حل کن به‌جمالِ خویشتن مشکلِ ما

یک‌کوزه شراب تا به‌هم نوش کنیم

زآن‌پیش‌که کوزه‌ها کنند از گِلِ ما

(خیّام)

دسته‌ها:خیّام

253

نوامبر 26, 2009 دیدگاه‌ها غیرفعال

من بی میِ ناب زیستن نتوانم

بی‌باد کشید بارِ تن نتوانم

من بنده‌ی آن‌دَم‌ام که ساقی گوید

یک‌جامِ دگر بگیر و من نتوانم

(خیّام)


* این‌رباعی بدین‌صورت به «مَهسَتی گنجوی» هم نسبت داده شده است:

هم مستم و هم غلامِ سرمستانم!

بیزار ز زهد و بنده‌ی ایمانم!

من بنده‌ی آن‌دَمَم که ساقی گوید

یک‌جامِ دگر بگیر و من نستانم!

246

نوامبر 26, 2009 دیدگاه‌ها غیرفعال

گر آمدن‌ام به‌من بُدی، نامدمی

ور نیز به‌خودشدن بُدی کی شدمی

به زآن نبُدی که اندرین کون‌وفساد

نه آمدمی، نه شدمی، نه بُدَمی

(خیّام)

دسته‌ها:خیّام

239

نوامبر 26, 2009 دیدگاه‌ها غیرفعال

در صومعه و مدرسه و دِیر و کِنِشت

ترسنده‌ی دوزخ‌اند و جویای بهشت

آن‌کس که ز اسرارِ خدا باخبر است

زین‌تخم در اندرونِ دل هیچ نکِشت

(خیّام)

دسته‌ها:خیّام

232

نوامبر 26, 2009 دیدگاه‌ها غیرفعال

ای‌کاش که جای آرمیدن بودی

یا این‌رهِ دور را رسیدن بودی

یا از پسِ صدهزارسال از دلِ خاک

چون‌سبزه امیدِ بَردَمیدن بودی…

(خیّام)

دسته‌ها:خیّام

225

نوامبر 26, 2009 دیدگاه‌ها غیرفعال

می گرچه حرام است، ولی تا که خورَد!

وآن‌گاه چه‌مقدار و کی و با که خورَد!

هرگاه که این‌چهارشرط آید جمع

گر می نخورَد مردم ِدانا، که خورَد!؟

(خیّام)

دسته‌ها:خیّام

218

نوامبر 26, 2009 دیدگاه‌ها غیرفعال

افسوس‌که بی‌فایده پَرسوده شدیم

وز داسِ سپهرِ سرنگون سوده شدیم

دردا و ندامتا که تا چشم زدیم

نابوده به‌کامِ خویش، نابوده شدیم

(خیّام)

دسته‌ها:خیّام

212

نوامبر 26, 2009 دیدگاه‌ها غیرفعال

سنّت* مکن و فریضه‌ها** را بگذار

وین‌لقمه که داری ز کسان بازمدار

غیبت مکن و دلِ کسی‌را مازار:

در عهده‌ی آن‌جهان منم، باده بیار!

(خیّام)

* سنّت: آیین و روش پیامبر اسلام؛ و آن مرکّب‌از قول و فعل و اقرار است.

** فریضه: واجباتِ شریعتِ اسلام

دسته‌ها:خیّام

203

نوامبر 25, 2009 دیدگاه‌ها غیرفعال

اسرارِ ازل‌را نه تو دانیّ و نه من

وین‌خطّ مقرمط* نه تو خوانیّ و نه من

هست از پسِ پرده گفت‌وگوی من‌وتو

چون پرده برافتد نه تو مانیّ و نه من

(خیّام)

* مُقَرمَط: درهم و تنگ‌نبشته

دسته‌ها:خیّام

197

نوامبر 25, 2009 دیدگاه‌ها غیرفعال

از آمدن‌ورفتنِ ما سودی کو؟

وز تارِ وجودِ عمرِ ما پودی کو؟

در چنبرِ چرخ جانِ چندین‌پاکان

می‌سوزد و خاک می‌شود، دودی کو؟

(خیّام)

دسته‌ها:خیّام

191

نوامبر 25, 2009 دیدگاه‌ها غیرفعال

قومی متفکّرند اندر رهِ دین

قومی به‌گمان فتاده در راهِ یقین

می‌ترسم ازآن‌که بانگ آید روزی

کای بی‌خبران راه نه آن است و نه این!

(خیّام)

دسته‌ها:خیّام

185

نوامبر 25, 2009 دیدگاه‌ها غیرفعال

این‌بحرِ وجود آمده بیرون ز نهفت

کس نیست‌که این‌گوهرِ تحقیق بسُفت

هرکس سخنی از سرِ سودا گفتند

زآن‌روی که هست، کس نمی‌داند گفت

(خیّام)

دسته‌ها:خیّام

180

نوامبر 22, 2009 دیدگاه‌ها غیرفعال

هنگامِ صبوح ای‌صنمِ فرّخ‌پی

برساز ترانه‌ییّ و پیش آور می

کافگند به‌خاک صدهزاران جم و کِی

این‌آمدنِ تیرمَه و رفتنِ دی

(خیّام)

دسته‌ها:خیّام

175

نوامبر 22, 2009 دیدگاه‌ها غیرفعال

با من تو هرآن‌چه گویی از کین گویی

پیوسته مرا مُلحِد و بی‌دین گویی

من خود مُقِرَم بدان‌چه هستم، لیکن

انصاف بده! تو را رسد کاین گویی!؟

(خیّام)

دسته‌ها:خیّام

170

نوامبر 22, 2009 دیدگاه‌ها غیرفعال

هنگامِ سپیده‌دَم خروسِ سحری

دانی‌که چرا همی‌کند نوحه‌گری؟

یعنی‌که نمودند در آیینه‌ی صبح

کز عمر شبی گذشت و تو بی‌خبری!

(خیّام)

دسته‌ها:خیّام

163

نوامبر 22, 2009 دیدگاه‌ها غیرفعال

در کارگهِ کوزه‌گری بودم دوش

دیدم دوهزار کوزه گویای خموش

هریک به‌زبانِ حال با من می‌گفت

کو کوزه‌گر و کوزه‌خر و کوزه‌فروش؟

(خیّام)

دسته‌ها:خیّام

157

نوامبر 20, 2009 دیدگاه‌ها غیرفعال

چون ابر به‌نوروز رخِ لاله بشست

برخیز و به‌جامِ باده کن عزم درست

کین‌سبزه که امروز تماشاگهِ توست

فردا همه از خاکِ تو برخواهد رُست

(خیّام)

دسته‌ها:خیّام

152

نوامبر 20, 2009 دیدگاه‌ها غیرفعال

می خور که به‌زیرِ گِل بسی خواهی‌خفت

بی‌مونس و بی‌حریف و بی‌همدم و جفت

زنهار به‌کس مگوی این‌رازِ نهفت:

هر لاله که پژمرد، نخواهد بشکفت!

(خیّام)

دسته‌ها:خیّام

147

نوامبر 20, 2009 دیدگاه‌ها غیرفعال

با تو به‌خرابات اگر گویم راز

به زآن‌که به‌محراب کنم بی‌تو نماز

ای‌اوّل و ای‌آخر و جز تو همه هیچ

خواهی تو مرا بسوز و خواهی بنواز

(خیّام)

دسته‌ها:خیّام

141

نوامبر 20, 2009 دیدگاه‌ها غیرفعال

من هیچ ندانم‌که مرا آن‌که سرشت

از اهل‌بهشت گفت یا دوزخِ زشت!

قوتیّ و بُتیّ و باده‌یی برلبِ کِشت

این‌چار مرا نقد و تو را نسیه بهشت!

(خیّام)

دسته‌ها:خیّام

135

نوامبر 19, 2009 دیدگاه‌ها غیرفعال

پیش‌از من‌وتو لیل‌ونهاری بوده‌ست

گردنده‌فلک نیز به‌کاری بوده‌ست

زنهار، قدم به‌خاک آهسته نهی

کآن مردمکِ چشمِ نگاری بوده‌ست

(خیّام)

دسته‌ها:خیّام

129

نوامبر 19, 2009 دیدگاه‌ها غیرفعال

در هر دشتی‌که لاله‌زاری بوده‌ست

از سرخیِ روی شهریاری بوده‌ست

هردانه که از روی زمین سر برزد

خالی‌ست که بر رخِ نگاری بوده‌ست

(خیّام)

دسته‌ها:خیّام

123

نوامبر 18, 2009 دیدگاه‌ها غیرفعال

چون‌آب (به‌جویبار) و چون‌باد (به‌دشت)

روزی‌دگر از نوبتِ عمرم بگذشت

هرگز غمِ دو روز مرا یاد نگشت:

روزی‌که نیامده‌ست و روزی‌که گذشت

(خیّام)

دسته‌ها:خیّام

117

نوامبر 18, 2009 دیدگاه‌ها غیرفعال

بر سنگ زدم دوش سبوی کاشی

(سرمست بُدَم‌که کردم این اوباشی)

با من به‌زبانِ حال می‌گفت سبوی:

«من چون‌تو بُدَم، تو نیز چون‌من باشی…»

(خیّام)

دسته‌ها:خیّام

109

نوامبر 18, 2009 دیدگاه‌ها غیرفعال

ای‌پیرِ خردمند، پـگـَه تر برخیز

وآن‌کودکِ خاک‌بیز را بنگر تیز

پندش دِه و گو که نرم‌نرمک می‌بیز

مغزِ سرِ کی‌قباد و چشمِ پرویز…

(خیّام)

 

دسته‌ها:خیّام

104

نوامبر 17, 2009 دیدگاه‌ها غیرفعال

چون آمدن‌ام به‌من نبُد روزِ نخست،

وین‌رفتنِ بی‌مراد عزمی‌ست درست؛

برخیز و میان ببند ای‌ساقی، چُست:

کاندوهِ جهان به‌می فروخواهم‌شست

(خیّام)

دسته‌ها:خیّام

96

نوامبر 17, 2009 دیدگاه‌ها غیرفعال

از روی حقیقتی (نه از روی مجاز)

ما لُعبَتَکانیم و فلک لُعبَت‌باز:

یک‌چند درین‌بساط بازی کردیم،

رفتیم به‌صندوق ِعدم یک‌یک باز…

(خیّام)

 

دسته‌ها:خیّام

90

نوامبر 17, 2009 دیدگاه‌ها غیرفعال

من ظاهرِ نیستیّ و هستی دانم

من باطنِ هر فراز و پستی دانم

با این‌همه از دانشِ خود شرم‌ام باد

گر مرتبه‌یی ورای مستی دانم!

(خیّام)

دسته‌ها:خیّام

85

نوامبر 17, 2009 دیدگاه‌ها غیرفعال

از من رمقی به‌سعیِ ساقی مانده‌ست،

وز صحبتِ خلق بی‌وفایی مانده‌ست.

از باده‌ی دوشین قدحی بیش نماند،

از عمر ندانم‌که چه باقی مانده‌ست…

(خیّام)

دسته‌ها:خیّام

79

نوامبر 15, 2009 دیدگاه‌ها غیرفعال

گویند «مخور باده به‌شعبان، نه رواست!»

نی‌نیز رجب که «آن مَهِ خاصِ خداست!»

شعبان و رجب مَهِ خدای است و رسول

می در رمضان خوریم کآن خاصه‌ی ماست!

(خیّام)

دسته‌ها:خیّام

72

نوامبر 15, 2009 دیدگاه‌ها غیرفعال

گر دست دهد ز مغزِ گندم نانی،

از می کدویی، ز گوسپندی رانی؛

با دلبرکی نشسته در ویرانی:

عیشی بُوَد آن، نه‌حدّ هر سلطانی!

(خیّام)

دسته‌ها:خیّام

67

نوامبر 14, 2009 دیدگاه‌ها غیرفعال

تا کی ز چراغِ مسجد و دودِ کِنِشت!؟

تا چند زیانِ دوزخ و سودِ بهشت!؟

رو با سرِ روزِ اوّلین شو که قلم

اندر ازل آن‌چه بودنی بود نبشت…

(خیّام)

دسته‌ها:خیّام

61

نوامبر 13, 2009 دیدگاه‌ها غیرفعال

ای‌دوست بیا تا غمِ فردا نخوریم

وین یک‌دَمِ نقد را غنیمت شمریم

فردا که ازین‌دیرِ کهن درگذریم

با هفت‌هزارساله‌گان سربه‌سریم

(خیّام)

دسته‌ها:خیّام

56

نوامبر 11, 2009 دیدگاه‌ها غیرفعال

از دفترِ عمر پاک می‌باید شد
در چنگِ اجل هلاک می‌باید شد
ای‌ساقیِ خوش‌لقا تو فارغ منشین،
آبی دَردِه که خاک می‌باید شد…
(خیّام)

دسته‌ها:خیّام

53

نوامبر 11, 2009 دیدگاه‌ها غیرفعال

می می‌خورم و مخالفان از چپ‌وراست
گویند «مخور باده که دین‌را اَعداست!»
چون دانستم‌که می عدوی دین است
والله بخورم خونِ عدو را که رواست!
(خیّام)

دسته‌ها:خیّام

48

نوامبر 9, 2009 دیدگاه‌ها غیرفعال

تا دست بر اتفاق برهم نزنیم،
پایی ز نشاط بر سرِ غم نزنیم.
خیزیم و دَمی زنیم پیش‌از دَمِ صبح،
کین‌صبح بسی دمد که ما دَم نزنیم.
(خیّام)

دسته‌ها:خیّام

43

نوامبر 9, 2009 دیدگاه‌ها غیرفعال

دورانِ جهان بی‌می و ساقی هیچ است!
بی‌زمزمه‌ی ساز عِراقی هیچ است!
هرچند در احوالِ جهان می‌نگرم،
حاصل‌همه عشرت است و باقی هیچ است!
(خیّام)

دسته‌ها:خیّام

37

نوامبر 9, 2009 دیدگاه‌ها غیرفعال

یاران به‌مُرافقت چو دیدار کنید
شاید که ز دوست یاد بسیار کنید!
چون باده‌ی خوش‌گوار نوشید به‌هم
نوبت چو به‌ما رسد، نگون‌سار کنید…
(خیّام)

دسته‌ها:خیّام

31

نوامبر 9, 2009 دیدگاه‌ها غیرفعال

آنان‌که محیطِ فضل و آداب شدند
در جمعِ کمال شمعِ اصحاب شدند
ره زین‌شبِ تاریک نبردند به‌روز
گفتند فسانه‌ییّ و درخواب شدند
(خیّام)

دسته‌ها:خیّام

23

نوامبر 9, 2009 دیدگاه‌ها غیرفعال

زآن‌پیش‌که غم‌هات شبیخون آرند
فرمای‌که‌تا باده‌ی گل‌گون آرند
تو زر نه‌یی ای‌غافلِ نادان که تو را
در خاک نهند و باز بیرون آرند!
(خیّام)

دسته‌ها:خیّام

16

نوامبر 9, 2009 دیدگاه‌ها غیرفعال

ای‌چرخ، ز گردشِ تو خرسند نی‌ام
آزاد کن‌ام که لایقِ بند نی‌ام
گر میلِ تو با بی‌خرد و نااهل است
من‌نیز چنان اهل و خردمند نی‌ام
(خیّام)

دسته‌ها:خیّام

9

نوامبر 8, 2009 دیدگاه‌ها غیرفعال

از جمله‌ی رفته‌گانِ این‌راهِ دراز
بازآمده‌یی کو که خبر گوید باز؟
هان، بر سرِ این دوراهه‌ی راز و نیاز
چیزی نگذاری، که نمی‌آیی باز!
(خیّام)

دسته‌ها:خیّام

4

نوامبر 8, 2009 دیدگاه‌ها غیرفعال

گویند که «دوزخی بُوَد عاشق و مست»
قولی‌ست خِلاف! دل در او نتوان بست!
گر عاشق و مست دوزخی خواهد بود
فردا باشد بهشت همچون‌کفِ دست!
(خیّام)

دسته‌ها:خیّام
دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.