263

نوامبر 26, 2009

راستی، کج‌کُلَها، عهدِ تو سخت آمد سست!

رفتی و عهد شکستی، نَبُد این‌کار درست!

رندی و مستی و دیوانه‌گری پیشه‌ی من

شوخی و دلبری و پرده‌دری شیوه‌ی توست!

خاک بر آبِ بقا باد که از آتشِ عشق

یافت خضرِ دلِ من آن‌چه سکندر می‌جُست!

خیزد از یزد چو من فرّخی استادِ سخن

(خاست گر عنصری از بلخ و ابوالفتح از بُست!)

دسته‌ها:فرّخی یزدی
دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.